أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
86
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
براى اينست كه گفتند آمديم با مردانى كه در ميان ما هستند . 3 - قول خدا عز و جل ( 29 سورهء ق ) روزى كه بگوئيم بدوزخ آيا پر شدى پس گويد آيا فزونى هست ؟ : با اينكه نميشود با دوزخ گفتگو كرد و او گفتارى نتواند پس مقصود اينست كه اگر در حكم كسى بود كه توان گفتگو را داشت و ميتوانست سخن گويد چنين ميگفت در پاسخ پرسش از او ، و در اين آيه وجه ديگرى گفته شده و آن اينست كه طرف گفتگو و پاسخ ده نگهبانان دوزخند و آن را بدوزخ نسبت دادند از راه مجاز چنانچه گويند فلان شهر چنين گفتند يعنى مردمش چنين گفتند و خدا هم فرمود ( 92 - يوسف ) و بپرس از آن آبادى كه ما در آن بوديم و مقصود اهل آن آباديست ( كه مصر بود و برادران يوسف به پدر خود چنين گفتند ) 4 - قول خدا عز و جل ( 24 سورهء النور ) روزى كه گواه شود بر آنان زبانهاشان و دستهاشان و پاهاشان بدان چه ميكردند . 5 - قول خدا جل اسمه ( 30 - سورهء فصلت ) گويند به پوستهاى تن خود چرا گواهى دهيد بر زيان ما . 6 - در پاسخ گويند گويا كرد ما را آنكه گويا كرد هر چيز را و او است كه آفريده شما را بار نخست و بسوى او برگشت داده شويد : گفتهء ما در بارهء همهء اين موارد اين است كه بر سبيل استعاره و مجازگوئى است نه بر سبيل حقيقت و مقصود از آن اين است كه اگر اندامهاى تن آدمى زبان داشتند و سخن ميگفتند گويا ميشدند بر زيان صاحبان خود بگواهى و گفتندى خدا ما را به زبان آورد و در پارههاى تن آدمى روا است كه گواه كردار او باشند و اگر چه گويا نباشند و عرب گويند : بسا چشمى كه از زبان گوياتر است ، و گويند : دو چشمت گواهند بجادوگريت و ديد تو دلالت دارد بجز تو و شواهد بر اين تعبيرها بسيارند و در آنچه ما ياد كرديم كفايت است . « 1 »
--> ( 1 ) اين تعبيرات را در زبان اصطلاح ادبى علم بيان استعاره تمثيليه مينامند كه داستانى را به زبان جانوران يا بيجانها براى بيان يك حقيقت مىآورند و اين فن ادبى از دير زمانى كه در زمانهاى گوناگون معمول بوده و نمونه روشن آن كتاب كليله و دمنه است كه نخست به زبان هندى برشتهء نگارش آمده و در زمان انوشيروان به زبان پهلوى درآمده و از آن پس ابن مقفّع آن را به زبان تازى برگردانده و باز به زبان پارسى درى برگردانده شده بنگارشهاى چندى و داستانهاى آن به زبان جانوران بوده و اين نمايش داستانى تا كنون در ميان همه ملتها رواج دارد و قرآن مجيد هم داستانهائى براى نمايش حقيقت به زبان جانوران و يا جماديها در خود دارد و در اين فن ادبى شيوه آن را ببهترين وجهى وانمود كرده است و براى سخن گفتن جماد و جانور تعبير و تفسير عرفانى هم در ميان هست كه همه موجودات در جهان خود گويا هستند و بزبانى سخن ميگويند گر چه بنى آدم آن را نميفهمند و مثنوى در اين باره گفته : ما سميعيم و بصير و باهشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم و در جايى گفته نطق آب نطق خاك و نطق گل و معروف ميان مفسران توجيهى است كه مصنف آن را توضيح داده است ( مترجم )